دارا جهان ندارد، سارا زبان نداردبابا ستاره ای در هفت آسمان نداردکارون ز چشمه خشکید البرز لب فرو بستحتا دل دماوند، آتش فشان ندارد دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخترستم در این هیاهو گرز گران نداردروز وداع خورشید، زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان، نقش جهان نداردبر نام پارس دریا نامی دگر نهادندگویی که آرش ما تیر و کمان ندارددریای مازنی ها بر کام دیگران شد نادر ز خاک برخیز میهن جوان ندارددارا ! کجای کاری دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند دارا جهان نداردآییم به دادخواهی فریادمان بلند استاما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس شیر ژیان نداردکو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان نداردهرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی بی نام تو ، وطن نیز نام و نشان ندارد سیمین بهبهانی دختری از تبار سکوت...
ما را در سایت دختری از تبار سکوت دنبال میکنید
برچسب: وطنم ای شکوه پابرجا,وطنم,وطنم, تنم,وطنم ای شکوه,وطنم افغانستان,وطنم اي شكوه پابرجا,وطنم وطنم وطنم,وطنم دوباره اینک,وطنم میثم ابراهیمی,وطنم ای شکوه پابرجا متن, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:10